تبليغاتX
راه باران

راه باران

یک عمر گریه کردم من پا به پای باران هم با سکوت دریا هم با صدای باران . . .

لیلایی شنیدم یا علی گفت       

به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دار الجنون است         

که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد     

به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت               

دعایی کرد و او هم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند           

چو بر می خواست ادم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد         

گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جا یش کنده مي شد         

یقین آنجا علی هم یا علی گفت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

اگر يادمان بود و باران گرفت نگاهي به احساس گلها كنيم . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش...

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
بر سر تخت مراد
ما همه همسفریم ...

چه خوب شد دوباره آمدی
پر پرنده ها قشنگ شد که امدی
بنفشه میخک باران بهار شد که امدی...

باران بانو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست

افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست

اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت

دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست

بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد

دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست

امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است

چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست

صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد

بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست

گر خداقسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم

ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست

ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک

باعث گرمی بازار مناجات خداست

ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا

بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست

تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند

حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست

پینه پیشانی ات العفو گو تا محشر است

اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست

ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه

خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست

حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم

کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست

گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد

حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست

در اطاعت بهترین و در عبادت برترین

دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست

می توانستی به هم ریزی تمام خصم را

لیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساست

ای برادر بر امامین و عموی نُه امام

عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست

مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم

بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست

فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا

وصف دست توست که بالاترین دستهاست

حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت

کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست

لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو

ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست

برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه

روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست

روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم

چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست

مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین

فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست

مادرِقامت رشید چار سردار رشید

مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست

مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه

گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست

در مدینه می نماید مادری بر زائران

دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست

در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین

در مدینه باعث آرامش دلهای ماست

روزگاری که شود آباد گلزار بقیع

بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست

ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه

شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست

مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو

پاسداری از حریم دخت زهرا باشماست

همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید

لحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاست

این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت

دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست.

یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین

تو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست

سروده جواد حیدری

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

 

من روح پاك آسمان را دوست دارم 
آرامش اين بيكران را دوست دارم 
وقتي هوا پر مي شود از عطر گلها
پرواز سوي آسمان را دوست دارم
اي كاش طبع شاعر باران ببارد 
من آن غزلهاي روان را دوست دارم 
هم نقش گل را در بهاران مي پسندم 
هم برگريزان خزان را دوست دارم 
پروانه خاموش گلزار وجودم 
پروانه ام، پروانه ها را دوست دارم 
يا رب توئي فرمانرواي ملك هستي 
هر چه تو مي خواهي همان را دوست دارم

شاعر: شیرین تنگلیان

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

 

تو دل بارون زيارتنامه مي خونه دل مجنون

به لب اذن دخول تو توي ايوون ، طلاي تو

از دلم يه پل تا ديار تو مي زنم هميشه

جان مادرت هيچ كجا برام كربلا نميشه

.

.

.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

تمام رازهای وجودیم را

به افق دوردست تنهایی سوق دادم

ودراندیشه ی یک باران

به انتهای شب٬ پناه بردم

ایمانی به فردا نیست

ایمانی به تولد یک انتظارنیست

ایمانی به رهایی از تابش بی صبرانه خورشید نیست

پس ..... انتهای روز اینجاست

     ******

آنجا که درخت ها در انزوای یک خلوت ٬ می میرند

وآبهای راکد ٬ به مردابی می مانند

در خلوت یک شب

که خورشید در آن مرده بود

     ******

پس انتهای روز اینجاست

ایمانی به فردا نیست

آنگاه که درختها٬ ایستاده می میرند ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

 

زندگي دفتري از خاطرهاست

يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک

يک نفر همدم خوشبختي هاست ،

 يک نفر همسفر سختي هاست ،

چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد . . .

 ما همه همسفريم . . .

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

كنج دل من حرمت

ديده رواق قدمت

سينه خسته از غم

صحن و سراي عشق توست

قسم به رنج و غربتت

به اون حريم خلوتت

مذهب من محبت

دل به ولاي عشق توست

سرادقات قلب من

پرده سراي عشق تو

دلي كه در سينه بود

فقط براي عشق توست

هركه اسير تو شود

به غمزه مي كني مدد

غريبه جهان بود

كه آشناي عشق توست

به خاك تو نشسته ام

غمين و زار و خسته ام

مرغ دل شكسته ام

سر به هواي عشق توست

رها كنم اگر تو را

رها نمي كني مرا

كه اين مرام باصفا

رسم وفاي عشق توست

اگه منو رها كني

چيزي برام نمي مونه

همه درا بسته بروم

غير در همين خونه . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

گام نهادن در راه باران

حس كردن سنگ فرشها با تمام وجود

لذتي بي منتها

زيبايي گلهاي ياس

عطر خوش سيب

پرواز عاشقانه كبوتران حرم

حس حضور ملائك كه مشغول عبادتند

صداي شيهه ذوالجناح

گام نهادن براي رسيدن به محبوب

فهم اين برهان كه انتها كجاست

ديدن درخشش  ماه و خورشيد با هم

اينها را فقط در راه باران مي توان ديد

. . .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط حامد  |