تو دل بارون زيارتنامه مي خونه دل مجنون
به لب اذن دخول تو توي ايوون ، طلاي تو
از دلم يه پل تا ديار تو مي زنم هميشه
جان مادرت هيچ كجا برام كربلا نميشه
.
.
.
یک عمر گریه کردم من پا به پای باران هم با سکوت دریا هم با صدای باران . . .
تو دل بارون زيارتنامه مي خونه دل مجنون
به لب اذن دخول تو توي ايوون ، طلاي تو
از دلم يه پل تا ديار تو مي زنم هميشه
جان مادرت هيچ كجا برام كربلا نميشه
.
.
.
تمام رازهای وجودیم را
به افق دوردست تنهایی سوق دادم
ودراندیشه ی یک باران
به انتهای شب٬ پناه بردم
ایمانی به فردا نیست
ایمانی به تولد یک انتظارنیست
ایمانی به رهایی از تابش بی صبرانه خورشید نیست
پس ..... انتهای روز اینجاست
******
آنجا که درخت ها در انزوای یک خلوت ٬ می میرند
وآبهای راکد ٬ به مردابی می مانند
در خلوت یک شب
که خورشید در آن مرده بود
******
پس انتهای روز اینجاست
ایمانی به فردا نیست
آنگاه که درختها٬ ایستاده می میرند ....

زندگي دفتري از خاطرهاست
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک
يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر همسفر سختي هاست ،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد . . .
ما همه همسفريم . . .
كنج دل من حرمت
ديده رواق قدمت
سينه خسته از غم
صحن و سراي عشق توست
قسم به رنج و غربتت
به اون حريم خلوتت
مذهب من محبت
دل به ولاي عشق توست
سرادقات قلب من
پرده سراي عشق تو
دلي كه در سينه بود
فقط براي عشق توست
هركه اسير تو شود
به غمزه مي كني مدد
غريبه جهان بود
كه آشناي عشق توست
به خاك تو نشسته ام
غمين و زار و خسته ام
مرغ دل شكسته ام
سر به هواي عشق توست
رها كنم اگر تو را
رها نمي كني مرا
كه اين مرام باصفا
رسم وفاي عشق توست
اگه منو رها كني
چيزي برام نمي مونه
همه درا بسته بروم
غير در همين خونه . . .
حس كردن سنگ فرشها با تمام وجود
لذتي بي منتها
زيبايي گلهاي ياس
عطر خوش سيب
پرواز عاشقانه كبوتران حرم
حس حضور ملائك كه مشغول عبادتند
صداي شيهه ذوالجناح
گام نهادن براي رسيدن به محبوب
فهم اين برهان كه انتها كجاست
ديدن درخشش ماه و خورشيد با هم
اينها را فقط در راه باران مي توان ديد
. . .
محل اقامت ما مجاور حرم حضرت ابالفضل (ع) بود
به محض ورود و استقرار ،
همه با هم آماده شديم تا زيارت را آغاز كنيم
چراكه كربلا تنها محلي است آداب زيارتش غسل نمي خواهد
شب كربلا بجاي ستاره پر از ماه است
ابتدا وارد صحن حضرت ابالفضل (ع) شديم
عجب عظمت و شكوهي
انگار خانه گمشده اي را كه تمام عمر دنبالش بودم يافتم
اي برادر حسين (ع)
اجازه زيارت برادر را به ما مي دهي
عجب رسم زيبايي
و سپس بدون خداحافظي
به قصد راه باران
سفر را پيش مي گيريم . . .
و آغاز سفر به سمت يافتن راه باران
در راه فقط شوق سفر را مي ديدم 
انگار همه مبهوت بودند
سفر به سمت راهي كه هر كس از آن تجسمي
در ذهن داشت
هركس با خود زمزمه اي مي كرد
يكي عاشورا مي خواند ، يكي نوحه
و كودكي معصوم كه شايد داشت در خواب
روزه علي اصغر را مي شنيد
وارد كربلا شديم
سلام اي سالار زينب (س)
سلام اي ماه بني هاشم
من آمدم . . .
بعد از ۴۰ عاشورا
در راه باران
از خانه اي عبور مي كني
من اسمش را خانه ي انتظار گذاشته ام
مسجد سهله
خانه همان كسي كه روزي مي آيد
و جهان در انتظار اوست
تو اكنون اجازه يافته اي كه در بيت او داخل شوي
لحظه به لحظه
ساعت به ساعت
روز به روز
ماه به ماه
سال به سال
انتظار و انتظار . . .
بغض عجيبي حكم فرما بود
و من زمزمه اي را شنيدم كه مي گفت:
ترسم كه بيايي و من آن روز نباشم
اي كاش كه من خاك رهه كوي تو باشم
هرچند ظلمت آنقدر زياد است
ولي هرجاي نجف كه باشي حرم امام را خواهي ديد
وصل پدر ، غبار دوري دوستان را مي زدايد
و فقط تا روشني صبح
نور است كه پايدار مي ماند
هرچند
در مقابل چشمان پدر هم ظلمت بيداد مي كند
و پدر سكوت
مثل روزگاران قديم
اقامه اولين نماز در حرم پدر
هنگام ورود به كوچه مشرف به حرم
پيكر كودكي را ديدم كه سياهي شب امانش را بريده بود
سربازان در جستجوي هويت او بودند
و چهره معصومش را به ساكنان محل نشان مي دادند
خدايش بيامرزد
فكر مي كنم آغوش پدر تمام غم هاي زندگي اش را بپوشاند
كاش آن شب درب حرم پدر را نمي بستند . . .
وارد يكي از كوچه هاي منتهي به حرم شديم . . .
مقابل حرم و نوشته اي بارنگ سبز
السلام عليك يا ابالحسن روحي فداك
وارد صحن مي شوي
ايوان نجف عجب صفايي دارد
پس از اذن دخول
به سمت ضريح مي روي
چه شكوهي
آغوش پر مهر پدر
سلام پدر خوبم
سالهاست كه انتظار آغوش پر مهرت را كشيده ام
سالهاست كه منتظر نوازشت بودم
پدر خوبم . . .